تبلیغات
زندگی من - قورباغه
خاطرات من
زندگی من
جمعه 13 فروردین 1389 :: نویسنده : زینب






سلام ما رفته بودیم بیرون شهر. دوستم محمد جواد 2تا قورباغه گرفت. ولی من نتونستم. وقتی بر میگشتیم یکی شو به من داد وآوردمش خونمون. وگذاشتمش توی سطل. اون همش بیرون میپرید. بابام گفت حتما گرسنشه. یک مگس گرفتیم وبهش دادیم. ولی نخورد. بابام گفت ببرمش بیرون. من هم با داداشم بردیم و انداختیمش توی حوض مجتمع. یادم رفت ازش عکس بگیر





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

پنجشنبه 21 اردیبهشت 1396 01:15 ق.ظ
Hi my loved one! I wish to say that this post is awesome, nice written and include almost all vital infos.

I would like to see more posts like this.
شنبه 19 فروردین 1396 08:08 ق.ظ
Your style is very unique in comparison to other people I've read stuff from.
Thank you for posting when you've got the opportunity, Guess I'll just bookmark this page.
پنجشنبه 19 فروردین 1389 04:51 ب.ظ
من هم خیلی از قورباغه خوشم می‌آد
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


درباره وبلاگ


من

مدیر وبلاگ : زینب
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
/* Start http://www.cursors-4u.com */ body, a:hover {cursor: url(http://cur.cursors-4u.net/special/spe-3/spe302.ani), url(http://cur.cursors-4u.net/special/spe-3/spe302.png), progress !important;} /* End http://www.cursors-4u.com */

کدهای کودکانه و دخملونه

طراحی سایت

Hetalia: Axis Powers - Liechtenstein